استادیار، گروه آموزش هنر، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
10.30480/agm.2026.6667.1099
چکیده
مقدمه: مکتب نقاشی سقاخانهای بهعنوان یکی از جریانهای تأثیرگذار هنر معاصر ایران، با تلفیق خوشنویسی و نقاشی و بهرهگیری از عناصر فرهنگی و مذهبی، آثاری خلق کرده است که از حیث معنایی و زیباییشناختی، پیچیدگیهای متعددی دارند. در این آثار، حروف و کلمات از کارکرد صرفاً خواندنی فراتر میروند و در همنشینی با رنگ، ترکیببندی و بافت، نظامی بصری پدید میآورند که دلالتهای معنایی چندلایهای را ممکن میسازد. بااینحال، این آثار کمتر از منظر نشانهشناسی مورد واکاوی دقیق قرار گرفتهاند و سازوکار تولید معنا در آنها بهصورت نظاممند تبیین نشده است. هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف خوانش آثار نقاشیخط این مکتب بر مبنای نظریهی نشانهشناسی چارلز سندرز پیرس، در پی پاسخ به این پرسش است که عناصر بصری موجود در این آثار (حروف، کلمات، رنگ، ترکیببندی و بافت) چگونه از طریق سهگانهی نماد، شمایل و نمایه به تولید معنا میپردازند. روششناسی: روش تحقیق از نوع تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی آثار است که با رویکرد نشانهشناختی و با بهرهگیری از چارچوب مفهومی پیرس انجام شده است. شیوهی گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و اسنادی بوده و دادهها از طریق مطالعهی کتب، مقالات و بررسی تصاویر آثار هنرمندان شاخص این مکتب همچون حسین زندهرودی و فرامرز پیلارام و رضا مافی جمعآوری شده است. یافتهها و بحث: یافتهها و نتایج پژوهش نشان میدهد که خط در این آثار کارکردی چندلایه دارد و میتواند بهعنوان نماد (نشانهای قراردادی و فرهنگی واجد معنای زبانی)، شمایل (فرم بصری و کیفیتهای زیباییشناختی حروف) و نمایه (ارجاع مستقیم به امر قدسی، باورهای شیعی و حافظهی جمعی) عمل کند. این همنشینی چندگانه سبب شکلگیری شبکهای از دلالتهای معنایی در آثار میشود که مرز میان نوشتار و تصویر را برمیافکند و هویت فرهنگی–مذهبی هنر ایرانی را در قالبی مدرن بازتعریف میکند. نتیجهگیری: تحلیل نشانهشناختی آثار سه هنرمند از حسین زندهرودی، فرامرز پیلارام و رضا مافی بر اساس الگوی نشانهشناسی چارلز سندرز پیرس، نشان میدهد که نقاشیخط مدرن ایران، یک جریان یکدست و همگن نیست، بلکه گفتمانی چندصدایی است که در آن، هر هنرمند با بهکارگیری زبان بصری خاص خود، به «مسئلهی هویت» در دوران مدرن پاسخ میدهد. این سه هنرمند، با وجود اشتراک بنیادین در گسست از کارکرد زبانی خط (که آنها را از خوشنویسی سنتی متمایز میکند)، هرکدام از طریق «انسجام با سنت»، «بازتعریف سنت» یا «تقابل با سنت»، به نوع خاصی از دلالتگری فرازبانی دست یافتهاند.